Sunday، July 12، 2009

غلامحسین الهام شهرداری تهران؛ وقتی شهردار سایه معاون می شود

از همان روزهای اولی که «محمد هادی ایازی» به شهرداری تهران آمد و نامش با سمت مشاور عالی شهردار مطرح شد، خیلی ها از جمله برخی از اعضای شورای شهر از او با نام «شهردار سایه» یاد می کردند. فردی که در آن زمان « تنها» سمت مشاورت در شهرداری تهران را داشت اما تقریبا همه کاره بود و هست.

روز گذشته خبری منتشر شد که «ایازی» جای «نوریان»، معاون فرهنگی و اجتماعی شهرداری تهران شده است. ایازی تا پیش از این، سمت های مشاورعالی شهرداری تهران، رئیس شورای اطلاع رسانی شهرداری، سخنگوی شهرداری تهران، رئيس هيات مديره سازمان فرهنگي هنري و .... را داشت و به نوعی «الهام» شهرداری تهران به حساب می آید .گرچه نوع سمت های او با سمت های الهام متفاوت است و تا کنون حالت اجرایی نداشته است.
گفته می شود شهردار سایه تهران، نفوذ بالایی روی قالیباف شهردار فعلی تهران دارد. باید دید که در این روزها که تغییرات در شهرداری تهران به وفور مشاهده می شود سخنگوی جدیدی جای ایازی معرفی می شود یا معاون جدید شهردار سخنگو هم باقی می ماند.
«نوریان» و «ایازی» هر دو از نیروی انتظامی به شهرداری تهران کوچ کرده بودند. روزهای ابتدایی سال 88 کنار گذاشتن «نوریان» به گوش می رسید اما با جنجالی شدن ماجرا و رسانه ای شدن آن ، قالیباف تصمیم گرفت کمی صبر کند و بالاخره روز گذشته تغییر و تحولات اساسی خود را در شهرداری تهران اجرایی کرد.
اما «نوریان» بعد از کنار گذاشتن «علی عسگری» از سازمان فرهنگی - هنری شهرداری تهران در کنار معاونت فرهنگی و اجتماعی رئیس این سازمان هم شد.

بسیاری از هنرمندان معتقد بودند که دوران «علی عسگری» در شهرداری تهران یکی از بهترین دوران بوده است اما در مراسم تودیع و معارفه او که در غیابش برگزار شد قالیباف تندترین انتقاد ها را علیه او بکار برد. گفته می شود علت برکناری عسگری دستور برخی از مقامات بوده است. آن زمان یکی از بهانه ها برای این تغییر یکپارچه شدن مدیریت معاونت فرهنگی و اجتماعی با ریاست سازمان فرهنگی و هنری عنوان می شد که امروز بهانه بودن این ماجرا بیشتر آشکار شد چراکه مدیریت این دو سازمان متفاوت اعلام شده است و در حالی که از ایازی به عنوان معاون فرهنگی و اجتماعی یاد می شود، شوشتری به عنوان رئیس سازمان فرهنگی و هنری انتخاب شده است.

مسعود کرباسیان اصلاح طلب از معاونت شهرداری رفت


مسعود کرباسیان در دهه نخست بعد از انقلاب از مدیران بسیار جوان در کابینه میرحسین موسوی بود. مسعود كرباسيان، جزو مديرانى بود كه از سال ۱۳۶۰ تا چند سال پیش در دولت حضور داشت. زمانى معاون بهزاد نبوى در وزارت صنايع سنگين بوده است، پس از آن در وزارت بازرگانى با وهاجى و آل اسحاق به عنوان معاونت بازرگانى خارجى همكارى داشت. در ابتداى وزارت نفت زنگنه، معاونت را در دست گرفت، به همين خاطر مى توان ردپاى او را هم در تأسيس پتروپارس ديد، اما پس از مدتى به وزارت بازرگانى برگشت تا معاونت داخلى شريعتمدارى را بر عهده بگيرد. در دولت دوم خاتمى او به گمرك آمد و اداره اين سازمان طويل را در دست گرفت و در نهایت در سال 1384 از دولت خارج شد و به شهرداری تهران آمد.
زمانیکه مسعود کرباسیان عید امسال برای عید دیدنی با میرحسین موسوی به فرهنگستان هنر رفت فلش های دوربین عکاس ها، عکس او با میرحسین موسوی را ثبت کردند. آن زمان زمزمه های حمایت معاونان قالیباف از میرحسین موسوی شنیده می شد و شاید این موضوع برای فرد اصولگرایی مانند قالیباف خوشایند نبود بنابراین
«محمدرضا واعظ مهدوی» معاون برنامه ریزی شهرداری تهران به دلیل حضور در ستاد میرحسین موسوی از سمت خود استعفا داد اما کرباسیان در معاونت خدمات شهری باقی ماند تا اینکه بعد از انتخابات گویی او ترجیح داد در معاونت حساسی مانند خدمات شهری باقی نماند و به شرکت سرمایه گذاری شهرداری تهران که حتی با رشته تحصیلی او و تخصصش قرابت بیشتری دارد برود.
احمد دنیا مالی رئیس قایقرانی و معاون شهردار

تنها فردی که هم اکنون در سطح معاونت های شهرداری تهران شائبه اصلاح طلب بودن او به گوش می رسد «احمد دنیا مالی» معاون فنی و عمرانی شهرداری تهران است. او در دولت خاتمی در سازمان بنادر و کشتیرانی بود و با تغییر دولت به شهرداری تهران آمد.
او از همان دورانی که به شهرداری تهران آمد رئیس فدراسیون قایقرانی هم بوده است و به نوعی دو شغله ورزشی هم محسوب می شود اما با جدیت در این دو سمت متفاوت از یکدیگر فعالیت می کند.

Saturday، July 4، 2009

فرار به جلو تا کجا؟//دکتر بهشتی خطاب به نمایندگان مجلس: طرح عدم کفایت رئیس جمهوری را دنبال کنید


شنیدن خبر طرح شکایت بخشی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی از آقای مهندس موسوی به عنوان عامل اصلی آنچه آشوب های خیابانی نامیده شده، در عین حال در کسانی که از طرز فکر و فرایند انتخاب پرسش برانگیز رهبران این گروه اطلاع دارند شگفتی بر نمی انگیزد، اما با توجه به جایگاهی که نهاد قانون گذاری در تاریخ ایران و به ویژه تجربة سی سالة انقلاب اسلامی داشته، تاسف انگیز است. علت این تأسف هم این است که مردم از نمایندگانشان انتظار دارند به توکیل نظرات شهروندان بپردازند تا اینکه استقلال و آزادگی مقام نمایندگی را فدای جاه طلبی های غیرقانونی گروهی کنند که مردم را خس و خاشاکی بیش نمی انگارند. به بیان دیگر، مجلس خانة ملت است و مردم از وکلای خود توقع نمایندگی موکلانشان را دارند و نه دفاع از مراجع قدرت با هر ابزار ممکن.

اگر نمایندگان مجلس دست اندرکار اجرایی حوادث اخیر بودند، این ادعا را می شد به سادگی همسان داستان آن دزدی دانست که پس از ارتکاب دزدی «فریاد آی دزد آی دزد» سر داد. اما از آنجا که نادیده انگاشتن اصل عقلایی طلایی تفکیک قوا خوشبختانه هنوز دامن مجلس را نگرفته است، مدعای مطرح شده از بخشی از نمایندگان را باید بیشتر به تحت تأثیر (یا احیانا تحت فشار؟) قرار گرفتن آنان از سوی مجریان انتخابات نسبت داد. کیست که نداند که مسببان برخوردهای غیرانسانی با معترضان به نتایج انتخابات و ضرب و شتم مردم چه کسانی هستند؟ و کیست که نداند که اعتراض مسالمت آمیزی که در تمامی سخنان و بیانیه های آقای موسوی و دیگر شخصیت های معترض بر آن تأکید شده، حق مسلم شهروندان است که در قانون اساسی نیز بدان تصریح شده؟ مگر آنکه پاسخ طراحان شکایت این باشد که چون دستشان به مسببان اصلی نمی رسد، چاره ای جز مسبب تراشی نمی بینند.

ای کاش این نمایندگان بجای وارونه ساختن صورت مسأله، با تأسی به شهید آیت الله مدرس در پاسداشت حق و پایمردی در برابر ناحق، به خواست اکثریت موکلانشان احترام می گذاشتند و با طرح عدم کفایت ریاست جمهور، خاطرة شجاعت و درایت اخلافشان در مجلس اول را زنده می کردند.

سید علیرضا حسینی بهشتی

Sunday، June 28، 2009

نامه دکتر علیرضا بهشتی به پدرش شهید بهشتی: پدر دیدی چه کردند؟

این متن نامه دکتر علیرضا بهشتی به پدرش شهید بهشتی است. شاید بیش از ده بار این نامه را خواندم و هربار اشک ریختم. نامه آنقدر زیبا، گویا و احساسی است که حرفی باقی نمی گذارد:

بار دیگر بی تو

چرا هربار که هفتم تیر می رسد سفرة دل گرفته ام را نزد تو می گسترم؟ شاید چون سایة تو را همچنان بر سرم گسترده می بینم. شاید هم که چون نمی گذارند صدایم شنیده شود، بدنبال چاهی می گردم تا آهی برکشم. شاید هم که برباد رفتن میراث توست که اینچنین آتشم می زند و داغ دیرینه را تازه می کند.

پدر! دیدی که چه روزهایی را شاهد بودیم که امکان بازشناسی تاریخ صدر اسلام را برایمان ممکن ساخت؟ دیدی که سکوت که شکسته شد، چگونه دل ها مملو از امید شد؟ دیدی که عطر راستی و صداقت که فضا را پر کرد، پایه های کاخ های دروغ و ریا به لرزه افتاد؟ دیدی خمودی و خموشی جای خود را به سرزندگی و نشاط داد؟ دیدی که دل هایی که سال ها با انگشتان کلیشه سازان از هم دور نگه داشته شده بود، فاصله ها را شکستند و در کنار هم نشستند؟ دیدی که نسل سومی که با انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دینمداری قهر کرده بود، در داوری هایش به تأملی دوباره نشست و مطالباتش را در ادبیات صدر انقلاب جستجو کرد؟ دیدی که زن و مرد و پیر و جوان و روستایی و شهری، چشم امیدشان را به یار دیرینة تو دوختند و به رغم همة اما و اگرها و جوسازی ها، رایت اعتمادشان را بدست او سپردند؟

اما پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب زمزمه کردند که بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطة اسلام لیبرالی می انجامید، چه کردند؟ به بهانة حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوری های شخصی بردند. خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت بردة خود را مطالبه می کردند را آشوب طلبی نامیدند، خوننشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند.

یاد روزهای سختی می افتم که در مقابل هجمة ناجوانمردانة زبان های پلشت سکوت کردی و افتراها و دشنام ها را از دوستان دیروز و دشمنان آن روز و امروز صبورانه شنیدی و دم فروبستی. تو قربانی التقاط و تحجر شدی: التقاط تو را ترور شخصیت کرد، تحجر در مقابل رضایتمندانه سکوت کرد، و آنگاه بود که فاجعة هفتم تیر به آسانی اتفاق افتاد. این بار اما، روایتی معکوس در کار است: تحجر، اندیشه هایت را بر نمی تابد و تجلی سبز آن را تحمل نمی کند، التقاط شادمانه برحق بودن خود را اثبات می کند، و این تویی که یکبار دیگر به قربانگاه فرستاده می شوی. بگذار که این بار سخنم را با شعری از شفیعی کدکنی به پایان برسانم:

تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند
......
خاکستر تو را
باد سحرگان
هرجا که برد
مردی زخاک رویید

سید علیرضا حسینی بهشتی هفتم تیرماه 1388

Tuesday، June 23، 2009

وقتی دوستان و همکارانم در روزنامه کلمه سبز دستگیر می شوند

از آخرین نوشته ام کلی زمان گذشته و کلی اتفاق جدید رخ داده است اما اتفاق های این روزها که مستقیما با آن در ارتباط هستم بسیار آزار دهنده هست.
روز بعد از انتخابات در روزنامه کلمه سبز جمع شدیم و با وجود شرایط بسیار بدی که داشتیم صفحات را بستیم اما در چاپخانه از انتشار روزنامه ممانعت به عمل آمد.
هیچ حکمی مبنی بر توقیف روزنامه صادر نشده بود . حتی شبکه خبری برنا که وابسته به دولت است در گفت و گویی با معاون دادستان اعلام کرد که این روزنامه توقیف نشده و خود مسئولان روزنامه تصمیم گرفتند تا روزنامه منتشر نشود.
احمد توکلی به تلویزیون آمد و گفت که از توقیف روزنامه کلمه سبز خبری ندارد.
یکی از همکاران سابق هم می گفت در آخرین نشست هیات دولت از صفار هرندی وزیر ارشاد در این باره پرسیده و او هم گفته که روزنامه توقیف نشده است.
اما دلیل اینکه روزنامه در این ده روز منتشر نشد مشکلات در چاپخانه بود.

دیروز بعد از این روزهای بد تصمیم گرفتیم که در روزنامه جمع شویم. همه مطلع نشده بودند. من هم ظهر مطلع شدم که بچه های تحریریه در روزنامه جمع شده اند. به سمت هفت تیر حرکت کردم. یکی یکی بچه ها می آمدند. اینقدر تصمیم به انتشار روزنامه جدی بود که من را برای پوشش یک برنامه خبری فرستادند. ساعت 16 و 30 از روزنامه خارج شدم. ساعت 19 می خواستم به روزنامه برگردم که دیدم نگهبانی پر از نیروهای لباس شخصی است. من را سوال پیچ کردند. بماند که چطور جواب دادم اما به دلیل اینکه نمی دانستم واقعا چه اتفاقی افتاده است ترجیح دادم آنجا نمانم و خارج شدم.

این شرایط خیلی نگران کننده است. حدود 20 نفر از دوستان و همکارانم را دستگیر کردند. بیشتر هم بچه های تیم فنی بود.

Sunday، March 8، 2009

گون یا نسیم؟

به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر !‌
اما تو دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را
*من گون هستم یا نسیم؟

Thursday، March 5، 2009

تغییر نام خیابان ها!

چند وقت پیش با تاکسی از ونک عازم میدان آرژانتین بودم. متوجه شدم که اسم خیابان «زاگرس» که اسمی زیبا و اصیل است و در آن محدوده کنار خیابان «الوند» قرار دارد به خیابان «عماد مغنیه» تغییر کرده است.
خیلی ناراحت شدم که چرا باید اسم های زیبای خیابان هاعوض شود؟
این همه خیابان در تهران است که یا اسم ندارند و یا تغییر اسم آن خنثی عمل می کند اما عوض کردن اسم خیابانی که اولا در بین مردم جا افتاده است. دوما اسم زیبا و اصیلی دارد. سوما کنار خیابان دیگر به نام «الوند» پر معنا هم می شود به نظر من یک اشتباه بزرگ است.
با وجود اینکه بیش از یک ماه است که به طور کامل تابلوی «زاگرس» به «عماد مغنیه» تغییر پیدا کرده است اما گویا امروزمی خواهند از این پلاک رونمایی کنند!!!!

اصلاحیه!؟:یکی از دوستان پیغام گذاشته خیابان زاگرس تغییرپیدا نکرده و خیابانی به نام بهاران به نام مغنیه تغییر پیدا کرده است. امیدوارم همین طور باشه و من اشتباه کرده باشم.

Monday، February 16، 2009

آقای رئیس جمهور! قدرفرصت سه ماهه را بدانید!

فهیمه عزیز از من خواست تا گزارشی درباره جلسات شهرداری و رئیس جمهور درباره ترافیک بنویسم(برای روزنامه فرهنگ آشتی) با اونکه می دونم خواسته اش و آنچه می خواست را به طور کامل برآورده نکردم اما گزارشی که نوشتم را دوست دارم.

برخی قسمت های گزارش به سال 1384 برمی گردد. اردیبهشت سال 1384 یعنی زمانیکه خاتمی به عنوان رئیس جمهور از ترافیک تهران گله کرد و احمدی نژاد به عنوان شهردار تهران بسیار تند و توهین آمیز جواب او را داد. در بخشی از صحبت های احمدی نژاد به خاتمی توصیه شده که قدر فرصت سه ماهه تا پایان دوره ریاست جمهوری را بداند. شاید حالا قالیباف باید همین جمله را برای احمدی نژاد به کار برد البته شاید شاید و شاید!



آقای رئیس جمهور! قدر فرصت سه ماهه را بدانید!

گروه جامعه: نم‌نم باران بهاری در اردیبهشت سال 1384 باعث ایجاد طوفان بین شهرداری و دولت وقت شد اما در زمستان بی‌باران سال 1387 طوفان بین این دو نهاد بارها درگرفته و به نقطه اوج خود در کل دوران شکل‌گیری مدیریت شهری در ایران رسیده است. تا جایی که جلسات مشترک ترافیکی در ماه اخیر خود باعث تشدید ترافیک دعواهای این دو نهاد مخصوصا در زمینه حمل و نقل شد.

مشکلاتی که از پاستور هم دیده نشد

«محمد خاتمی» رئیس‌جمهور سابق در اردیبهشت سال 1384، وقتی برای شرکت در مراسمی عازم دانشگاه تهران بود به دلیل باران و ترافیک با تاخیر در مراسم حاضر شد. این موضوع باعث شد تا از ترافیک شهر تهران گلایه کند اما حتی یک روز از این گلایه‌ها نگذشته بود که «محمود احمدی‌نژاد» که در آن تاریخ بر صندلی شهرداری تهران تکیه زده بود شدید ترین انتقادها را علیه رئیس‌جمهور به کار برد: «مطلع شدم که رئیس محترم دستگاه اجرایی بالاخره یک‌بار در ترافیک تهران معطل شدند و از نزدیک آن را لمس کردند، هرچند دوست نداریم رئیس‌جمهور در ترافیک معطل شوند، اما از این جهت خوشحال و از سوی دیگر متاسفم؛ خوشحال از این که بالاخره یک بار از میان مردم عبور و در پایان دوره هشت ساله بخشی از مشکلات مردم را لمس کردند و متاسف از این که بسیار دیر و در پایان دوره ماموریت با معضل ترافیک آشنا شدند».
او در کسوت شهردار تهران به این انتقادها شدت بیشتری داد و گفت:«البته احتمال مي‌دهم كه رئيس‌جمهور اين بار از مسير ويژه و با اسكورت حركت نكرده و همين امر باعث شده كه بخشي از مشكلات مردم را لمس كند. شايد به جاي اينكه از پاستور به دانشگاه تهران بروند، از كاخ سعدآباد حركت كرده‌اند و اين مسير طولاني ايشان را دچار مشكل كرده است و فكر مي‌كنم اگر دفترشان در پاستور باقي مي‌ماند، شايد زودتر با مشكلات مردم آشنا مي‌شدند؛ چراكه در سعدآباد انسان ديرتر واقعيت‌هاي زندگي مردم را مي‌بيند».

در حال حاضر، با وجود اینکه شهردار سابق تهران بیش از سه سال است که به عنوان رئیس‌جمهور کشور در پاستور ساکن و احتمالا در این مکان زودتر با مشکلات مردم آشنا شده است اما شهروندان این شهر احساس نمی‌کنند دولت باری از مشکلات ترافیکی این شهر برداشته باشد و این پرسش میان شهروندان برای بارها تکرار شده ،چرا رئیس‌جمهوری که زمانی شهردار کلانشهری مانند تهران بوده است اقدامی در زمینه برطرف کردن مشکلات پایتخت مخصوصا مشکلات ترافیکی نمی‌کند؟ «علی نوذر پور» کارشناس مسائل شهری در گفت و گو با خبرنگار فرهنگ آشتی در این رابطه می‌گوید: « می‌توان با قاطعیت گفت درست در نقطه مقابل خواسته و درخواست‌های خودشان در زمانی‌که در شهرداری بودند عمل کردند و می توان گفت نمره دولت در این زمینه نمره غیر قابل قبول است». وی ادامه می دهد: « در ابتدا چنین انتظاری می رفت تا دولتی که رئیسش زمانی شهردار بوده است به مشکلات شهری بیشتر توجه نشان دهد و باتوجه به خواست‌ها و درخواست‌هایی که آقای احمدی‌نژاد از دولت قبل داشت قطعا انتظار می‌رفت که وقتی دولت را در اختیار گرفت در همان چارچوب عمل کند اما چنین اتفاقی رخ نداد».

رئیس‌جمهور قدر فرصت سه ماهه را بداند

چهار سال پیش احمدی‌نژاد در کسوت شهردار تهران به خاتمی در کسوت رئیس دولت هشتم توصیه کرده بود تا قدر فرصت سه ماه تا اتمام دوره خود را بداند و به مردم خدمت کند. اما درست در حالی‌که حدود سه ماه تا پایان عمر دولت نهم باقی مانده است، احمدی‌نژاد از قالیباف برای شرکت در جلسه‌ای برای برطرف کردن مشکلات ترافیکی پایتخت دعوت می‌کند: «دولت به خاطر اینکه بگوید ماهم به فکر هستیم و رئیس‌جمهور هم در این زمینه تخصص دارد این جلسات را تشکیل داده است». این گفته نوذر پور است که ادامه می دهد:«به هر حال آنچه بعد از سه جلسه مشخص شده نشان از نمایشی و سیاسی بودن جلسات دارد چون راهکار ترافیک تهران خیلی مشخص است .»

وی در تشریح راهکارهای ترافیک تهران بدون برگزاری چنین نشست‌هایی، می‌گوید:« در برنامه چهارم توسعه باید سهم حمل و نقل عمومی به 75 درصد کل سفرهای درون شهری می‌رسید . دولت در قانون برنامه موظف شده است تا در بودجه سنواتی هر ساله مبلغی را برای تحقق این هدف از طریق وزارت کشور به شهرداری‌ها پرداخت کند تا به عنوان کمک صرف خرید اتوبوس، واگن‌های مترو، توسعه مترو و ... کند».

نوذرپور می‌افزاید:« متاسفانه در سال‌های گذشته به دلیل موضوع منوریل که مورد نظر دولت هست و شورای شهر و شهرداری با آن مخالف هستند اختلاف نظری حاکم شده است. این اختلاف نظر باعث شده تا دولت در تخصیص اعتبارات به درستی عمل نکند و اعتبارات به موقع در اختیار شهرداری قرار نگیرد و تقریبا شاخص‌های برنامه توسعه که سهم حمل و نقل عمومی را 75 درصد می‌داند محقق نشود».وی معتقد است :«به دلیل اختصاص نیافتن اعتبارات قطعا جلسات ترافیکی بین این دو نهاد نمی تواند خروجی داشته باشد و بیشتر شبیه یک مانور سیاسی است که مشکلات را گردن شهرداری و شورای شهر بی‌اندازد .

نگاه‌های ضربتی به ترافیک
به نظر می رسد دولت در مجموع نشست‌های اخیر بر اجرای برنامه‌های ضربتی برای مهار سریع بحران ترافیک در تهران تاکید دارد. این سیاستی است که احمدی‌نژاد در زمانی که شهردار تهران بود آن را در طرح‌هایی مانند دور برگردان‌ها اجرا کرد و در ساخت وسیله‌ای به نام منوریل اصرار ورزید.

نوذر پور در این باره می‌گوید:« طرح‌های ضربتی طرح‌های بی‌مطالعه هستند در حالی‌که حمل و نقل و ترافیک در شهر تهران نیازمند به یک برنامه ریزی دراز مدت مبتنی بر مطالعات کارشناسی توسط متخصصین امر است که این موضوع در طرح جامع حمل و نقل انجام شده است».

وی به موضوع مشکل تراشی دولت برای تصویب طرح جامع حمل و نقل و ترافیک تهران هم اشاره می‌کند و می‌گوید:« طرح جامع حمل و نقل و ترافیک جزو طرح‌هایی است که علی‌رغم تصویب آن در شورای شهر چون باید در شورای عالی هماهنگی امور ترافیکی کشور هم به تصویب برسد، تصویب این طرح را معطل کردند که بحث منوریل در آن حل و گنجانده شود . چون این طرح تصویب نشده در واقع برنامه عمل برای ترافیک شهر در اختیار شهرداری و شورای شهر نیست ».

بعد از برگزاری سه نشست ترافیکی بین دولت و شهرداری، از جانب شهرداری تهران اعلام شد که این جلسات خروجی مثبتی نداشته‌است و این امر باعث تشدید اختلاف‌ها شد. چهارمین نشست ترافیکی بین دولت و شهرداری در پیش است قطعا «محمدباقر قالیباف»، شهردار تهران می تواند با نیم نگاهی به این سخن احمدی‌نژاد در چهار سال پیش که گفته بود: «يكي از بركات معطلي و دير رسيدن رئيس‌جمهور به دانشگاه اين است كه ايشان به همكارانشان در دستگاه‌هاي اجرايي توصيه كنند تا يك مقدار از نامهرباني‌ها و كم لطفي‌ها در مقابل تصميمات مديريت شهري دست بردارند؛ چرا كه اگر دستگاه‌ها كه كمك نمي‌كنند، حداقل اجازه دهند شوراي شهر و شهرداري به فعاليت خود بپردازند و مشكلات را رفع كنند». می‌تواند تصمیم بگیرد در این جلسه شرکت کند یا نه و در نهایت در صورت شرکت در این جلسه قرار است چه دستاوردی برای شهروندان تهرانی به ارمغان آورد؟